X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

حرف هایی برای نگفتن

اینها فقط حرفهایی است که از سر عادت برای خودم مینویسم.عادت خاکستری تنهایی و دلتنگی.....

جمعه 14 اسفند‌ماه سال 1388

غزلی برای باران

چه خوشست رقص گلها به ترانه های باران

به فدای بانگ تندر که زند صلای باران


چو به شیشه ضرب گیرد,دلم از نشاط رقصد

که ندای رحمت دوست بود,صدای باران


اگر ابر پر سخاوت همه جا گهر فشاند

من از آسمان نخواهم گهری بجای باران


من و کوچه های جنگل به هوای نیمه ابری

که درخت و سبزه رقصد به ترانه های باران


تو که این غزل بخوانی عجب است که اگر ندانی

من بی نوا چه حالی کنم از نوای باران


بنگر به حلقه ی گل که چمن نگین نشان شد

بنشسته جای گوهر,در دانه های باران


دلم از صدای تندر به شکوفه می نشیند

که ز خنده های او می شنوم ندای باران


چوگلی به خاک افتد ز نهیب تند بادی

همه را به گریه آرد,غم های های باران


ز گناهچون کویرم چه کنم اگر نبارد

به هوای رحمت او,ز لبم دعای باران؟


به هوس ((برای یاران)) چه بسا غزل سرودم

چه شود ز من بماند غزلی ((برای باران؟))


شاعر:مهدی سهیلی