X
تبلیغات
رایتل

حرف هایی برای نگفتن

اینها فقط حرفهایی است که از سر عادت برای خودم مینویسم.عادت خاکستری تنهایی و دلتنگی.....

شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1388

بهونه

این روزها بدجوری تب فیس بوک نوشتن بچه ها رو گرفته تقریبا تمام اون هایی که حتی نبودند هم الان هستند خیلی خوبه اما به قول یکی از دوستام همچین تبی رو سال  پیش همین موقع هم بچه های سال بالایی موقع خداحافظی داشتند چرا که وقتی نزدیکه خداحافظی می رسه همه می خوان یه جایی باشه که بعدا بتونند همدیگر رو اون جا پیدا کنند...این نکته هم منفی نیست ... چیزی که من رو به فکر میندازه اینه که جدیدا مهربون هم شدند.... خدا عالمه به احوالشون، ولی من قبول ندارم که چون سال آخره بیایم کدورت ها رو فراموش کنیم و دم آخر خاطره خوبی از هم داشته باشیم...یعنی اگر الان سال آخر نبود و  دو - سه ترم دیگه داشتیم باز هم همون آش و همون کاسه ....یعنی حتما باید ترم اخر یادمون بیفته که می شه گذشت کرد و بخشید؟ حتما باید ترم آخر یادمون بیفته که ادم های دیگه ای هم وجود دارند؟...اما آخر همه این ها می خوام خودم رو یه جور لذت بخش و شیرینی گول بزنم (شاید درست باشه الله اعلم)یعنی باور کنم که حقیقت همون چیزیه که الان می بینی....آره بذار مهربون باشند حتی با همین بهونه که ترم اخره شاید....