حرف هایی برای نگفتن

اینها فقط حرفهایی است که از سر عادت برای خودم مینویسم.عادت خاکستری تنهایی و دلتنگی.....

سه‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1393

دستم را بگیر

خداوندا" ! نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی؛ میان این دو گم شده ام، هم خود و هم تو را آزار میدهم!هرچه تلاش کردم، نتوانستم آنی شوم که تو می خواهی و هرگز دوست ندارم آنی شوم که تو رهایم کنی.!"خدایا" دستم به آسمانت نمی رسد. اما تو که دستت به زمین می رسد"بلندم کن"....