حرف هایی برای نگفتن

اینها فقط حرفهایی است که از سر عادت برای خودم مینویسم.عادت خاکستری تنهایی و دلتنگی.....

سه‌شنبه 21 تیر‌ماه سال 1390

مکالمه خدا و خرد

وقتی خدا خرد را آفرید به وی فرمود: «بیا» پس آمد. آن گاه فرمود: «من کیستم و تو کیستی؟» گفت: «من منم و تو تو!!! » آن گاه به وی فرمود: «پشت کن او نیز پشت کرد. آن گاه به وی فرمود: «من کیستم و تو کیستی»؟ گفت من بنده خوارم و تو پروردگار بزرگ هستی.

 وقتی عقل در مقابل نور قرار می گیرد، احساس می کند که خودچیزی است . نمی داند او آینه دار نور حق تعالی است و خود چیزی ندارد و لذا می گوید من منم و تو تو . اما وقتی ادبار کرد در تاریکی محض قرار می گیرد احساس می کند که خود، چیزی است نمی داند او آینه دار نور حق تعالی است و خود چیزی ندارد لذا می گوید «من منم و تو تو» اما وقتی ادبار کرد در تاریکی محض قرار می گیرد و می فهمد که هیچ ندارد از این رو می گوید: «انا العبد الذلیل و انت الرب الجلیل.»