X
تبلیغات
رایتل

حرف هایی برای نگفتن

اینها فقط حرفهایی است که از سر عادت برای خودم مینویسم.عادت خاکستری تنهایی و دلتنگی.....

دوشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1388

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست 
 اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست 
 من در تو گشتم  گم  مرا در خود صدا می زن 
 تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست 
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من 
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست 
 گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
حالا که  لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست 
من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم 
گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست 
یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن 
 از من من این برشانه ها بار گران ای دوست 
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت 
بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست 
 انسان که می خواهد دلت با من بگو آری 
 من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست 


شاعر :محمد علی بهمنی