X
تبلیغات
رایتل

حرف هایی برای نگفتن

اینها فقط حرفهایی است که از سر عادت برای خودم مینویسم.عادت خاکستری تنهایی و دلتنگی.....

دوشنبه 22 تیر‌ماه سال 1388

علی و حوضش....

تقریبا روزهای آخره؛ یعنی بود....امتحاناتم تازه تموم شده ولی تحویل پروژه ها مونده که تا 8 مرداد ادامه داره . تو این روز ها یکی یکی دوستام که 4 سال باهاشون به معنای واقعی زندگی کردم دارند می رندامروز هم چند تاشون خداحافظی کردند ....هنوز فکر می کنم که بازم برمی گردند به خاطر همین بهشون به شوخی می گم : راحت شدیم از دستتون!! ولی به وافع این چنین نیست ....دانشکده ات ساکت شده شاید فقط تعداد انگشت شماری مونده باشند که مثل من واحد دارند ولی بیشتری ها دارند به معنای واقعی می رند .... امروزی یکی از همین دوستان از تهران پیغام گذاشته بود که از یک حس مشترک بین همه خبر می داد .... اره اونا دارند می رند و به قولی : علی موند و حوضش....ما موندیم و یه دانشکده و یه دنیا خاطره.....دوستان عزیزم خاطرتان همیشه شیرین باد ....شما در صحنه زندگی من بهترین نغمه تان را خواندید.

حضور هرکس در زندگی ما اتفاقی نیست.

خداوند در هر حضور رازی نهان کرده برای کمال ما.

خوشا ! آن روزی که دریابیم راز این حضور را !